
نمی دونم اقای توت فرنگی اینجارو می خونه یا نه.امیدوارم اگه می خونه خیلی از دستم ناراحت نشه. دیروز دومین سیگار زندگیمو کشیدم.از صبح حالم افتضاح بود.شب قبلش کلی کار کردم.درسای دانشگاه,آشپزی,خرید...بعدشم بی خوابی زده بود به سرم.صبح با کسالت از خواب بیدار شدم و حسابی گرفته بودم.دم ظهری امانوئل(همکار جدید) برامون قهوه ارمنی درست کردِخوردم بهتر شدم اما بازم دلم می خواست.رفتم دوباره ازش خواستم دم کنه اونم آماده داشتو برام ریخت.لیوان دومو که خوردم دنیا دور سرم چرخید.بدنم داشت آتیش می گرفت.سرم داشت منفجر می شد.حالت تهوع شدید گرفتم. تایم نهار نتونستم تحمل کنم رف...
ادامه مطلب
رفتم کلاس نویسندگی رزرو کردم تا حتما بهش رسیدگی کنم!توی کتاب خاطرات یک مغ از پائولو کویلیو خوندم کهتوی مناجاتش با خدا می گفت "بر آنان رحم کن که از برداشتن قلم یا قلم مو یا ساز یا ابزاری می هراسند,زیرا نگرانند که مبادا کسی,پیش تر و بهتر از آنان به انجام رسانده باشد و خود را ناسزاوار ورود به سرای شگفت انگیز هنر می دانند.اما باز بر آنان رحم کن که قلم را,قلم مو را,ساز یا ابزار را برداشته اند و الهام را به ابتذال گروانده اند,و اما خود را بهتر از دیگران می پندارند.اینان قانون تورا نمی دانند که:هیچ پوشیده ای نیست که آشکار نشود و هیچ پنهانی نیست که عیان نگردد." وا...
ادامه مطلب